آرشا پادشاه زندگی ماتمامی سدها را به بهانه تو ای زیباترین بهانه زندگانی من خواهم شکست و تمامی راهها را به امید زندگی با تو هموار خواهم ساخت
سلام گلم امروز ١ هفته است که مامانی و بابایی از مکه اومدن هفته پیش سرمون حسابی گرم بود بالاخره دوشنبه اومدو مامانی و بابایی از مکه اومدن .حدود ٤٠ روز شد آرشا هر روز که پا میشد میگفت مامان جون و باباجون نیستن می گفتم کجان مامان می گفت مکه از وقتی که معلوم شده بود دوشنبه برگشتشون میگفت دوشنبه میان . وای که چه روزایی بود شبی که مامان جون ساک سوغاتیارو باز کرده بودو آرشا داد میزد سوغاتی سوغاتی البته آرشا تو اون چند روز حسابی کلافه و خسته شده بود . همه مریض شدیم مامانی و بابایی ویروساشونو به همه دادن وهمه الان مریضن گلم گلوش درد می کنه بابایی از دیروز صبح رفته تهران و شب می رسه دیروز با عمو محمود البته به قول گلم مموت رفتیم دکتر و شب با آرشا تهنایی تو خونه بودیم به امید اینکه همه زودتر خوب بشن و سالم و سرحال گل منم گلوش خوب خوب بشه آمین سیام(سلام) مامانی خوبی؟خوشی؟سیامتی؟ دیروز گلمو بردن آتلیه گفتم تا هوا سرد نشده بریم عکس لختی ازت خاله بگیره ٣ مدل عکس ازت گرفت خاله ولی وای ی ی که خدا ٢ ساعت تو آتلیه با آرشا شیطون بودیم خدا نصیب نکنه دیگه کم آبردم مامانی ولی آخرش کلی خندیدم ماکارونی درست کردم بردم برات اونجا آخرین عکست بود بزار عکستو بگیرم خودت ببین و قضاوت کن بعدش رفتیم توپا رو دادیم عمو و رفتیم خونه یه راست تو حمام گلم اگه گفتی چرا ؟؟چون شیطون من حسابی دیگه بوی ماکارونی می داد
گلم امروز صبح از تهران اومدیم با کلی خرید برا آرشا جون همه چی برا گلم خریدیم با کلی خرید برگشتیم وای که مامان دیروز قرار بود بریم باغ وحش و بعدالظهر بریم پیش دوستای مامانی خاله مریم و نیوشا و ساره ولی باغ وحش نشد بریم بعدشم دوستای مامانی اومدنو آرشا خواب خواب خاله ها زحمت کشیدن برات کلی کادو خریدن خیلی خوش گذشت به مامان. به آرشا که از صبح کلی خوش گذشت از بس شیطنت کرد کسی نیست بگه به من این گلم چرا اینقدر شیطون خدا آروم نداره شیطون و پر انرژی ١٦ مهر روز جهانی کودک به همه کوچولوهای گلم از جمله شیطونک خودم آرشا جونم مبارک البته امروز ٢ روز گذشته و من به گلم تبریک می گم می دونم نتونستم مامانی معذرت می خوام سال دیگه جبران می کنم مامانی امروز می خوایم بریم تهران خونه خاله فاطی الان ساعت ٦ غروب و بابا گفته تا ٧ حرکت می کنیم گلم امیدوارم بهت خوش بگذره اگه خدا بخواد تصمیم داریم بریم باغ وحش فقط به خاطر تو البته عمو حامد می خواد ببرت سلمونی چون با عمو که میری ساکت میشینی و جیغ نمی کشی وای که آرشا چه کار می کنه وقتی عمه می خواد موهاتو کوتاه کنه وای ی ی ی ی ی ی کم کم باید حرکت کنیم به امید سفر خوب
وای که این پسر ما شیطونو عاشق اینه که بره تو لباسشویی البته همیشه درش قفل و از برق کشیده است
اینجا 6 مرداد و تولد مامان کیک تولد منو ببین چیکار کرده وای وای هیچی ازش نذاشت بمونه
گل شیطون من داشتم کیک درست می کردم این قاشق و از من گرفت و نذاشت کیک درست کنم
آرشا تا هندونه ببینه می گیرشو می خواد از زمین بلندش کنه اینجا مامانی کمک کرد برش داشت و قاچ کرد برات
شب که میشه من و بابایی و آرشا می خوابیم تو حال برقا همرو خاموش می کنیم تا آرشا خوابش ببره وای که شیطون آرشا
13 شهریور91 عمر من صبح که از خواب پا شدی مریض بودی نبردمت مهد مرخصی گرفتم حالت خوب نبود شب رفتیم عروسی علی عمه چشمات باز نمی شد از مریضی
آرشا عاشق ماست یه پیاله پر ماست می خوره
آرشا اسب سواریو خیلی دوست داره عمو مسعود قول داده یه کره اسب برا آرشا بیاره
22 شهریور 91 وای که چقدر خوش گذشت به آرشا صبح ساعت 7 خاله ملیحه زنگ زد بریم اصفهان البته مسافرت یه روزه بودشب برگشتیم بیشتر از همه آرشا میدان امام 2 دور اسب سوار شدو خیلی بهش خوش گذشت
سلام گلم کلی خبر دارم اول اینکه ١٠ روز عمل کردم چشمامو عمل کردم و چند روز خونه خوابیده بودم و گلمو نمی دیدم عسلم امروز اومدم سر کار الان ٢ روز حالت بد نمیدونم چی شده ؟ ولی دعا می کنم حالت خوب بشه. دیشب بابایی بردت دکتر آقای دکتر بهت آمپول داد اولین بار آمپول زدی الهی فدات شم
وای که دوباره یه اتفاق خیلی بد اما به خیر گذشت نمیدونم گلم این اتفاقا یعنی چی ؟ کار خداست؟ بی احتیاطی ما ؟یا خودت؟ البته به شیطون بودنت که شکی نیست خدا از دیوار می خوای بری بالا می گم مامان آخه از دسته مبل بالاتر که روی دیوار نمی تونی بری ناراحت می شی و بهت بر می خره خدا من که هر لحظه مثل دیونه ها از این ور به اون ور می رم دنبالش سرم دیگه گیج میره از بس می چرخم دنبالش 5 شنبه که از سر کار اومدیم اول رفتیم خونه مامان بابایی که یه سر بزنیم به عمه که از مشهد اومده بود یه لحظه گلم اوفتادی از روی توپ و سرت خورد به لوله گاز وای می دونستم یه اتفاقی افتاد البته همه انکار می کردن که نخورد ولی من دیدم که خورد و همین که بابا دستشو گذاشت پشت سرت پر خون شد بابا دستشو محکم گذاشت 5 دقیقه و نگه داشت کم کم خونش بند اومد موهات خونی بود بردمت بیمارستان که پرستار هر چی گشت گفت من چیزی پیدا نمی کنم هنوزم که 2 روزه گذشته چیزی کسی پیدا نمی کنه خیلی سطحی بود خدا رو شکر ولی خونریزیش زیاد بود خیلی خدا بهمون رحم کرد
سلام گلم چی بگم و از کجا بگم از پیشونی خودم اول یا نه بزار از چشم خودت بگم اصلا بزار از اول تعریف کنم دیشب از راه ساعت ٨:٣٠ رفتیم خونه و نیم ساعت بعد افطار بود داشتم اول عوضت می کردم که سریع برمو افطاری برا بابایی درست کنم که یه باره دیده یه چوب(چوب جا حوله ایت )خورد وسط پیشونیم وای ی ی ی خدای مننننننننننننننننننن پیشونیم باد کرده و اومده جلو هنوزم درد دارم این بلا مک بود سر من در آوردی رفتی سراغ صندلی آشپزخونه که یه باره با صدای جیغت با بابایی اودیم دیدیم پایه صندلی رفته خودره به چشمت خدا رحم کرد پشت چشمت زخم شده خدا آرشا کم شیطونی کن مامان آخه این چشمای قشنگت چه گناهی کرده حالا پیشونی من به کنار خودتو چه کار داری مامان
گلم سلام اول بگم معذرت که صبح حواسم نبود رفتم که غذا رو بکشم تو تو اتاق من رو تختم بودی که یه باره صدای افتادنتو متوجه شدم صورتت زخم شده و من تازه قرمزیشو بعد از چند دقیقه دیدم مامان جون به قربونت بره که نجیبیو هیچی نگفتی الان ٣ روز مریضی فکر کنم رو دل داری البته همه می گن ویروس ولی فکر کنم رو دل کردی عشق من شبا پا می شی یه ١ ساعتی بیداری و دوباره می خوابی فقطم بابایی باید پیشت باشه .
گل من سلام
سلام به عمرم که داره روز به روز شیطون تر می شه و مثل پیشو ها خودشو بعد از خراب کاریاش لوس می کنه . اول بگم آرشا عاشق بع بعیه بع بع از راه که می ریم خونه مامان جون خودت وسیله ای که جا مونده و من یادم رفته بذارم سریع بر می داری و می گی ماماش می دیش به منو اشاره می کنی که بذارمش رو شومینه آخه همه وسایلو جمع می کنم می ذارم اونجا بعد برا خودت دست می زنی .......... وای که لوستی چقدر پیشو من آرشا عاشق اینه که در یخچال باز شه یه بار از پایین پا من مثل پیشو ها می ره میشینه تو یخچال در خونه باز شه سریع بره بیرون در آسانسور که باز میشه آرشا یه باره غیبش می زنه می گردم می بینم تو آسانسور گوشش وایستاده
وای نگو از دست آرشا وقتی در دستشویی باز میشه خودشو به زور هل می ده که بره تو دستشویی میگه جیش که من اجازه بدم بره و بعد یه باره شیر آبو باز میکنه و کیف می کنه
وقتی می ریم حمام موقع سر شستن آرشا نفسش میره از بس گریه می کنه ولی وقتی میایم بیرون عاشق اینه که بره تو حمام و شیر آبو باز کنه
آرشا من دیگه مرد شده قاب عکس دسته جمعی که همه هستیم می گیره دستشو هر روز تا میاد برش می داره و شبا موقع خواب می گیرش دستش دیگه اسمای همه رو یاد گرفته دست می زاره و خودش می گه اسمارو.
باباش ماماش(به منو بابایی می گی ) عمو عاله (خاله)امی (امیر)علیه(حلیه) مامان بابا (به مامان و بابایی می گی ) وای که وقتی لوس می شی می گی بابا جی (بابا جونو )مامان جی(مامان جون )
اسم علیرضا رو می گفتی علی البته از ٢ روز پیش که اومدن خونمون دیگه کامل اسمشو گفتی علیا هنوز گلم نمی تونه کامل همرو تلفظ کنه
هفته دیگه گل من ١ سال و نیمه می شه و واکس داره اگه بریم خونه خاله تعطیلات بعدش واکسنتو می زنم خدا کنه بابایی کاراشو درست کنه که بریم تعطیلات مسافرت دوستت دارم ملوسکم
وای چقدر همه بش آرشا من به پستونک می گه بش عمرم عاشق بش هست از خواب که پا می شه دنبالشه و تا پیداش نکنه آروم نداره دوست دارم
تکیه گاه خستگی هایم توئی
سلام مامانی امروز سه شنبه است از هفته پیش گلم سرما خوردی چشمات امروز از سرماخوردگی باز نمیشد باد کرده و قرمز شده از هفته پیش تا حالا کسلی غذا خوب نمی خوری و لاغر شدی خیلی هم بد خواب شدی دیشب از ٩ که رفتیم بخوابیم ١٢ خوابیدی وای مامان فکر منم باش من خیلی خسته می شم خیلی........................ مامانی چند روز که سرما خورده فقط دوست دارم بخوابم کسل کسلم بابا حسنم که دیگه نگو سرماخورده چند روز همگی مریض مریضیم
یه اتفاق بد مامانی قشنگم بابایی برای اولین بار ١٦ روز تو تعطیلات پیشت بود البته این هم برای من هم برای شما عالی بود که بابایی از کارش دست کشیدو پیش ما بود ولی یه اتفاق بد اینه که گل من خیلی به باباش وابسته شده خدای من امروز صبح که پا شدی رفتی پشت در نشستی و گریه می کردی .وقتی زنگ زدم به بابا حسن صداشو که شنیدی بغض کردی و یه باره گریه کردی و بابا بابا می گفتی
|
|