آرشا پادشاه زندگی ما

تمامی سدها را به بهانه تو ای زیباترین بهانه زندگانی من خواهم شکست و تمامی راهها را به امید زندگی با تو هموار خواهم ساخت

 

 

 

 

 

            

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

   

فونت زيبا ساز  فونت زيبا ساز                                                               

  فونت زيبا ساز فونت زيبا ساز  فونت زيبا سازفونت زيبا ساز فونت زيبا ساز  فونت زيبا ساز            

 

    

 

        

 

 

 

    فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز                  

  

                                 

 

اینم آلبوم عکسای گل من تا 1 سالگی آرشا  

 

   

سلام مامانی من حرفی ندارم فقط میتونم بگم شرمنده ام تنها حرفی که میتونم بزنم برا این همه تاخیرم تو وبلاگ این جمله است

تمامی سدها را به بهانه بودن با تو میشکنم.............

عمرم تنها بهانه زندگی من و بابا حسن الان و تو این لحظه که دارم بعد از تاخیر یکساله مینویسم 9 ماه از اومدنمون به جزیره میگذره و من  و بابا  و عشقم هر سه تا با هم و کنار هم و برای هم و به عشق هم زندگی می کنیم امروز 10 روزی میشه که من کارم تو دانشگاه درست شده و گلم  می ره مهد و حسابی عادت کردی به محیط مهد و مربیای مهد

قول  دوباره عکساتو تو وبلاگ بذارم مامانی

 

 

 

   

آلبوم عکسای آرشا جون

 

وای که این پسر ما شیطونو عاشق اینه که بره تو لباسشویی البته همیشه درش قفل و از برق کشیده است

چی می خوای گلم؟

اینجا 6 مرداد و تولد مامان کیک تولد منو ببین چیکار کرده

وای وای هیچی ازش نذاشت بمونه

شیطون من کیکو چیکار کرده

 

گل شیطون من داشتم کیک درست می کردم این قاشق و از من گرفت و نذاشت کیک درست کنم

وای وای از آرشا شیطون

 

آرشا تا هندونه ببینه می گیرشو می خواد از زمین بلندش کنه

اینجا مامانی کمک کرد برش داشت و قاچ کرد برات

آرشا عاشق هندونه است

 

شب که میشه من و بابایی و آرشا می خوابیم تو حال برقا همرو خاموش می کنیم

تا آرشا خوابش ببره وای که شیطون آرشا

قربون خوابیدنت

                              

13 شهریور91   

عمر من صبح که از خواب پا شدی مریض بودی نبردمت مهد مرخصی گرفتم حالت خوب نبود

شب رفتیم عروسی علی عمه

چشمات باز نمی شد از مریضی

الهی فدات

  

 

آرشا عاشق ماست یه پیاله پر ماست می خوره

اگه گفتید آرشا عاشق چیه؟

 

آرشا اسب سواریو خیلی دوست داره عمو مسعود قول داده یه کره اسب برا آرشا بیاره

ابس سواری خوش بگذره

 

22 شهریور 91

وای که چقدر خوش گذشت به آرشا صبح ساعت 7 خاله ملیحه زنگ زد بریم اصفهان البته مسافرت یه روزه بودشب برگشتیم بیشتر از همه آرشا میدان امام 2 دور اسب سوار شدو خیلی بهش خوش گذشت

شیطون من آرونم نداره

 

 

   

آلبوم عکسهای خوشگل و مامانی آرشا جون تا 1 سالگی

فونت زيبا سازفونت زيبا ساز  فونت زيبا سازفونت زيبا ساز فونت زيبا ساز فونت زيبا سازفونت زيبا ساز                 

 

سلام  اینجا عسهای کلوچه من هست 

وای که چه ماهی تو مامانی 

عکسهایی که ازشون خاطره دارم برات اینجا میذارم تا بزرگ شدی ببینی و بخونی هر عکست چه خاطره ای داره گلممممممم

 

 

 

این همه عکسهای گل من

 

 

 

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

 

عکسهای گلم

این عکس شروع آلبوم گل من تو این وبلاگ

١ ماهگی

  آرشا ظهر 15 آذر ساعت 11:8 اومد تو این دنیا سلام مامانی اینجا تو بیمارستان گل منم  صورتش زخم شده از بس که ناخناش بلند بود همون موقع که بدنیا اومد تمام صورتشو زخم کرده

                                           

 

   اولین ساعت زندگی آرشا                                     

 

                                                        

 

اخی اینجا گلم یه کم بزرگ شده اینجا 4 روزت مامانی خونه خاله فاطی و آرشا  با خیال راحت تو خواب ناز

4 روزگی

 

خوش اومدی به خونه گلم اینجا 7 روزت تازه رسیدیم خونه اولش که کلی گریه کردی بعدش شیرت دادم  خوابت برد

آرشا 

عافیت باشه گلم اینجا 10 روزت و مامان جون بردت حمام

 

10 روزگی

آخی اینجا مامان جون روز عاشوراست 10 روزت: امیر محمد  و حلیه رفته بودن بیرون وقتی اومدن 2 تا دستبد سبز(نیاز) آبردن که هر دو تا شونو بستن به دستات

آخه خیلی دوستت دارن

10 روزگی 10 روزگی

 

٢ ماهگی

 

 

عمر من آرشا  نمی دونم چرا اینقدر ناراحت یا در حال فکر کردن

 

 

 

 اینجا آرشا 2 ماهشه

خوش می گذره مامانی ؟؟با عروسک خاله فرشته  تو اتاقش چقدر اخم کردی مامانی

 

وای اخمارو برم مامانی

 گم نشی لای گلا گلم من

این خرسی رو بابا جون  تولد (25)  بهم کادو داد اسمشو گذاشتیم بابابزرگ

آرشا به بابابزرگ سلام کردی؟

وای چه زمین بازی داره آرشا

شیطون منی

اسکیموی منی

اینجا گلم 2 ماهت این لباسارو مادرجون برات بافته ناز نه؟؟دستش درد نکنه

قربونش برم با اون لباسات

چه کالسکه قشنگی مامانی؟؟

 

٣ ماهگی

آرشا جونم اومده تولد امیر محمد امیر  امروز 28 بهمن رفته تو 6 سالگی آرشا جون منم اینجا 2 ماهش تموم شده

 

قربونت با اون کلاهت

قربونش با اون کلاه سنتی

قربون همتون برم

 

اولین عیدت مبارک(90)

 گلم اینجا گلممم؟؟تازه رفته تو  3 ماهش و پای سفره 7 سین خونه مامان جون

 

3 ماهگی

تو تعطیلات عید(90) رفتیم محلات نمایشگاه گل البته اینجا فقط کاکتوس

3 ماهگی آرشا

 

 3 ماهت گلم خاله فرشته اینجا موهاتو این شکلی کرد و ازت عکس گرفت جالبه نه؟؟

3 ماهگی

 

3 ماهگی 3 ماهگی

 

٤ ماهگی

وای که چه شبی بود نصفه شب خونه خاله فاطی رسیدیم خواستیم بخوابیم که یه باره آرشا شروع کرد به گریه تا 1 ساعت گریه می کردی آخرشم خرسیت تو بغلت خوابت برد

خیلی خرسیتو اسب آبیتو دوست داشتی

3 ماهگی3 ماهگی

وای مامانی چه خبر دست عروسکتو خوردی گلم

اینجا گل من 4 ماهش اینم اتاق خوابش

گلم خوش می گذره؟؟آرشا

٥ ماهگی 

               آرشا

  

وای چه لباسای قشنگی مبارک مامانی  اینجا 5 ماهت و ظهر خونه خاله ملیحه بودیم قبلش رفتیم با باباجون خیابون اول برا گلم لباس خریدیم بعد رفتیم مهمونی اولین بار لباس تابستونی می پوشی

٦ ماهگی

اولین مسافرت آرشا (شمال)

الهی من قربونت برم که چسبیدی به این میله

 آرشاآرشا

آرشا و دوست مهربونش کنار دریا (6 ماهگی)

 

گل من این عکست خیلی ناز تو ویلا عمو حامد و بابا ازت گرفتن

٨ ماهگی

 وای که از بس گریه کردی خوابت برد خواب زده شده بودی گلم ١ ساعت گریه کردی

 

آرشا

 

خوش گذشت گلم آب بازی اولین بار داری تو وانت آب بازی می کنی

آرشا

 

قربونت برم که دیگه نمیشه تو گهوارتم گذاشتت از همه چی بالا می ری

 

عمر مامان الان یه چند روزی که شست پاتو می کنی تو دهنت البته خیلی سخت ولی می تونی

 

آرشا

شیطون من در حال رفتن به سمت آشپزخونه آرشا عاشق اینه که سریع چهار دست و پا بره از پله ها بالاو بره تو آشپزخونه 

8 ماهگی آرشا 8 ماهگی

                                                                                                                           ٩ ماهگی

 

اینم عکسای گلم که رفته آتلیه و حسابی هم ناراحت شد و هم خوشحال

 

اینجا آرشا 9 ماهش شده و با بابایی رفتیم آتلیه دوست بابا جون (عموعلی)

 

چه خبره مامان؟؟؟

 

قربونت با خنده هات که آب دهنت اومده

 

 

 

 

ای شیطون بلا اینجا آرشا جونم تازه رفته تو 9 ماهگی تو جا رختخوابی مامان جون خاله فرشته گذاشتش کلی کیف می کنه

                                

عمر من که عاشق چراغ خواب اتاق خاله فرشته است دوست داره چهار دست و پا سریع بره تو اتاقو با چراغ بالا سرش حرف بزنه

 

 

گل من بعدالظهر رفتیم یه روروئک برا خونه مامان جون برات از دوست بابایی خریدیم آخه روروئکت شکست وای که چقدر خوشحال بودی سوارش شدی

مبارکت باشه گلم

 

 

 

گلم این چه کاریه آویزون کمد شدیعمر منی مامانی

  

 

عمر من دیشب 25 آذر(90) از ظهر کلافه بودی شب بابا داشت سوپ می خورد از بس شیطونی کردی  بابایی یه استخون داد که باهاش بازی کنی

اگه گفتی چی دستت ؟؟هاپو من؟

 

عمر مامان که نمی تونم دست بهت بزنم تا خوابت ببره بعدش من یا حسن جون درست می خوابونمت

عافیت باشه گلم آب بازی خوش بگذره

خوش بگذره عمرم

کجا مامان نرو بالا آخه از این طرف سوار روروئک میشن؟؟؟

شیطون منبلایی تو بلا

 طلای من تختو بابایی برای شما آورد تو حال که توش بازی کنی میزی توشو و بازی میکنی

 

١٠ماهگی

 

آرشا جون من یه آقا گاو داره یه آقا الاغه هر دوتاشونو عموش سوغاتی براش آورده آرشا عاشق آقا گاو هست ولی اصلا میونه خوبی با آقا الاغه نداره

 

 

آرشا من یه مدت عاشق دمپایی بود هر جا می دید جیغ خوشحالیش در میومدو سریع میرفت و با سرعت برق می کردش تو دهنش البته منم مجبورم با سرعت فوق برق برمو دمپایی و ازش بگیرم

 

 

11 ماهگی

 

اینجا آرشا عشقم اومده عروسی فرزانه عمو

 

اینجا روز عاشوراست و آرشا رفت پیش بابا حسن

بابایی داشت تو جایگاه شربت نذری به همه میداد

لباسای خوشگلتم عمه برات دوخته

روز عاشورا

 

اینم عکسای گلم تو جشن تولد ١ سالگیش

گلم تولدت مبارک

شکلک های محدثه

تولدت مبارک

تولدت مبارک

وای چه کیکی خورده این گلم

مامان اجازه بده

اینم نتیجه شیطونی آرشا

مامان هیچی از کیکت نذاشتی بمونه

آرشا و بابایی تولد آرشا جون

شکلک های محدثه

 

 

   

اومدن مامانی و بابایی از مکه

سلام گلم امروز ١ هفته است که مامانی و بابایی از مکه اومدن هفته پیش سرمون حسابی گرم بود بالاخره

دوشنبه اومدو مامانی و بابایی از مکه اومدن .حدود ٤٠ روز شد آرشا هر روز که پا میشد میگفت مامان جون و

باباجون نیستن می گفتم کجان مامان می گفت مکه از وقتی که معلوم شده بود دوشنبه برگشتشون میگفت

دوشنبه میان .

وای که چه روزایی بود شبی که مامان جون ساک سوغاتیارو باز کرده بودو آرشا داد میزد سوغاتی سوغاتی

البته آرشا تو اون چند روز حسابی کلافه و خسته شده بود .

همه مریض شدیم مامانی و بابایی ویروساشونو به همه دادن وهمه الان مریضن گلم گلوش درد می کنه

بابایی از دیروز صبح  رفته تهران و شب می رسه دیروز با عمو محمود البته به قول گلم مموت رفتیم دکتر و

شب با آرشا  تهنایی تو خونه بودیم  به امید اینکه همه زودتر خوب بشن و سالم و سرحال

گل منم گلوش خوب خوب بشه

آمین

   

سیام(سلام) مامانی

خوبی؟خوشی؟سیامتی؟

دیروز گلمو بردن آتلیه گفتم تا هوا سرد نشده بریم عکس لختی ازت خاله بگیره ٣ مدل عکس ازت گرفت

خاله ولی وای ی ی که خدا ٢ ساعت تو آتلیه با آرشا شیطون بودیم خدا نصیب نکنه دیگه کم آبردم مامانی

 ولی آخرش کلی خندیدم ماکارونی درست کردم بردم برات اونجا آخرین عکست بود بزار عکستو بگیرم خودت

 ببین و قضاوت کن بعدش رفتیم توپا رو دادیم عمو و رفتیم خونه یه راست تو حمام گلم اگه گفتی چرا ؟؟چون

 شیطون من حسابی دیگه بوی ماکارونی می دادقهقههقهقهه

 

   

گلم امروز صبح از تهران اومدیم با کلی خرید برا آرشا جون همه چی برا گلم خریدیم با کلی خرید برگشتیم

وای که مامان دیروز قرار بود بریم باغ وحش و بعدالظهر بریم پیش دوستای مامانی خاله مریم و نیوشا و ساره

ولی باغ وحش نشد بریم بعدشم دوستای مامانی اومدنو آرشا خواب خواب خاله ها زحمت کشیدن برات

کلی کادو خریدن خیلی خوش گذشت به مامان. به آرشا که از صبح کلی خوش گذشت از بس شیطنت کرد

کسی نیست بگه به من این گلم چرا اینقدر شیطون خدا

آروم نداره

شیطون

و پر انرژی

   

روز جهانی کودک مبارک

       

 ١٦ مهر روز جهانی کودک به همه کوچولوهای گلم از جمله شیطونک خودم آرشا جونم مبارک

البته امروز ٢ روز گذشته و من به گلم تبریک می گم می دونم نتونستم مامانی معذرت می خوام

سال دیگه جبران می کنم مامانی

امروز می خوایم بریم تهران خونه خاله فاطی الان ساعت ٦ غروب و بابا گفته تا ٧ حرکت می کنیم گلم

امیدوارم بهت خوش بگذره اگه خدا بخواد تصمیم داریم بریم باغ وحش

فقط به خاطر تو

البته عمو حامد می خواد ببرت سلمونی

چون با عمو که میری ساکت میشینی و جیغ نمی کشی وای که آرشا چه کار می کنه وقتی عمه

می خواد موهاتو کوتاه کنه وای ی ی ی ی ی ی

کم کم باید حرکت کنیم به امید سفر خوب

   

عکسهای خوشگل و مامانی امیر و حلیه جون

 

من تو دنیا 1 پسر دارم که......

عاشقتم

عاشقشم

این عشق من تو دنیا 1پسر خاله و 1 دختر خاله داره

که اونا عاشق عشق منن

قربونتون برم

منم عاشق هر 3 تاشونم 

اول از حلیه بگم که خدای مهربون 18 شهریور82 ساعت 9 شب حلیه جونو و مامانشو بهمون هدیه داد

چرا؟

چون مامان فاطی  بعد از بدنیا آوردن حلیه حالش بد شد و خدا اونو دوباره به همه ما هدیه داد

friend - emoticonswallpapers.com

قربونش برم حلیس من(حلیه) اون شب تنها یه گوشه ساکت خواب بود و دکترا به مامانش کمک می کردن منم تو گوشش مرتب آیه الکرسی می خوندم

الان دیگه گل من  میره کلاس سوم ابتدایی

و اما امیر شیطون که هنوزم با شیطنتاش ...

امیر محمد و خدا 28 بهمن 83 بهمون هدیه داد

امیر شیطون ما امسال میره کلاس اول ابتدایی

قربونش برم خیلی تپل بود 

تپل ولی الان شیطون

و اما عسکهای خوشگل و مامانی از این شیطونا

 

تپل منی

تفلدت مبارک خاله

قربونت به چی فکر میکنی؟

امیر تو سی و سه پل

امیر برا خودش مردی شده دیگه

موش نخورتون

قربونش با اون خوشگلیش

عمرم که همه عکسات برام خاطره ای داره

کپل من با اون کلاهش

عمر من اینجا تولد 1 سالگیش

فداش

 

   

عکسای آتلیه حلیه و امیر محمد (تابستان91)

 

 

 

 

   

سلام گلم

کلی خبر دارم اول اینکه ١٠ روز عمل کردم چشمامو عمل کردم  و چند روز خونه خوابیده بودم و گلمو نمی دیدم عسلم امروز اومدم سر کار الان ٢ روز حالت بد نمیدونم چی شده ؟

ولی دعا می کنم حالت خوب بشه.

دیشب بابایی بردت دکتر آقای دکتر بهت آمپول داد اولین بار آمپول زدی الهی فدات شم

 

   

وای که دوباره یه اتفاق خیلی بد

اما به خیر گذشت

نمیدونم گلم این اتفاقا یعنی چی ؟

کار خداست؟

بی احتیاطی ما ؟یا خودت؟

البته به شیطون بودنت که شکی نیست خدا از دیوار می خوای بری بالا می گم مامان آخه از دسته مبل بالاتر که روی دیوار نمی تونی بری ناراحت می شی و بهت بر می خره

خدا من که هر لحظه مثل دیونه ها از این ور به اون ور می رم دنبالش سرم دیگه گیج میره از بس می چرخم دنبالش

ولی دیگه این اتفاقا چیه

5 شنبه که از سر کار اومدیم اول رفتیم خونه مامان بابایی که یه سر بزنیم به عمه که از مشهد اومده بود یه لحظه گلم اوفتادی از روی توپ و سرت خورد به لوله گاز وای می دونستم یه اتفاقی افتاد البته همه انکار می کردن که نخورد ولی من دیدم که خورد و همین که بابا دستشو گذاشت پشت سرت پر خون شد بابا دستشو محکم گذاشت 5 دقیقه و نگه داشت کم کم خونش بند اومد موهات خونی بود بردمت بیمارستان که

پرستار هر چی گشت گفت من چیزی پیدا نمی کنم

هنوزم که 2 روزه گذشته چیزی کسی پیدا نمی کنه خیلی سطحی بود خدا رو شکر ولی خونریزیش زیاد بود

خیلی خدا بهمون رحم کرد

friend - emoticonswallpapers.com

   

زخمی شدن مامان و آرشا به دست آرشا

سلام گلم

چی بگم و از کجا بگم از پیشونی خودم اول یا نه بزار از چشم خودت بگم

اصلا بزار از اول تعریف کنم دیشب از راه ساعت ٨:٣٠ رفتیم خونه و نیم ساعت بعد افطار بود داشتم اول عوضت می کردم که سریع برمو افطاری برا بابایی درست کنم که یه باره دیده یه چوب(چوب جا حوله ایت )خورد وسط پیشونیم وای ی ی ی خدای منننننننننننننننننننننننننننننننننن

پیشونیم باد کرده و اومده جلو هنوزم درد دارم این بلا مک بود سر من در آوردی رفتی سراغ صندلی آشپزخونه که یه باره با صدای جیغت با بابایی اودیم دیدیم پایه صندلی رفته خودره به چشمت خدا رحم کرد پشت چشمت زخم شده

خدا آرشا کم شیطونی کن مامان آخه این چشمای قشنگت چه گناهی کرده حالا پیشونی من به کنار خودتو چه کار داری مامان

   

گلم سلام اول بگم معذرت که صبح حواسم نبود رفتم که غذا رو بکشم تو تو اتاق من رو تختم بودی که یه باره صدای افتادنتو متوجه شدم صورتت زخم شده و من تازه قرمزیشو بعد از چند دقیقه دیدم مامان جون به قربونت بره که نجیبیو هیچی نگفتی

الان ٣ روز مریضی فکر کنم رو دل داری البته همه می گن ویروس ولی فکر کنم رو دل کردی عشق من شبا پا می شی یه ١ ساعتی بیداری و دوباره می خوابی فقطم بابایی باید پیشت باشه  .

 

   

گل من سلام

سلام به عمرم که داره روز به روز شیطون تر می شه و مثل پیشو ها خودشو بعد از خراب کاریاش لوس می کنه .

اول بگم آرشا عاشق بع بعیه

بع بع

از راه که می ریم خونه مامان جون خودت وسیله ای که جا مونده و من یادم رفته بذارم سریع بر می داری و می گی ماماش می دیش به منو اشاره می کنی که بذارمش رو شومینه آخه همه وسایلو جمع می کنم می ذارم اونجا بعد برا خودت دست می زنی ..........

وای که لوستی چقدر پیشو من

آرشا عاشق اینه که

در یخچال   باز شه یه بار از پایین پا من مثل پیشو ها  می ره میشینه تو یخچال

در خونه باز شه سریع  بره بیرون

در آسانسور که باز میشه آرشا یه باره غیبش می زنه می گردم می بینم تو آسانسور گوشش وایستاده

 

وای نگو از دست آرشا وقتی در دستشویی باز میشه خودشو به زور هل می ده که بره تو دستشویی میگه جیش که من اجازه بدم بره و بعد یه باره شیر آبو باز میکنه و کیف می کنه

 

وقتی می ریم حمام موقع سر شستن آرشا نفسش میره از بس گریه می کنه ولی وقتی میایم بیرون عاشق اینه که بره تو حمام و شیر آبو باز کنه

 

آرشا من دیگه مرد شده قاب عکس دسته جمعی که همه هستیم می گیره دستشو هر روز تا میاد برش می داره و شبا موقع خواب می گیرش دستش دیگه اسمای همه رو یاد گرفته دست می زاره و خودش می گه اسمارو.

 

باباش ماماش(به منو بابایی می گی ) عمو عاله (خاله)امی (امیر)علیه(حلیه)  مامان بابا (به مامان و بابایی می گی ) وای که وقتی لوس می شی می گی بابا جی (بابا جونو )مامان جی(مامان جون )

 

اسم علیرضا رو می گفتی علی البته از ٢ روز پیش که اومدن خونمون دیگه کامل اسمشو گفتی علیا هنوز گلم نمی تونه کامل همرو تلفظ کنه

 

هفته دیگه گل من ١ سال و نیمه  می شه و واکس داره اگه بریم خونه خاله تعطیلات بعدش واکسنتو می زنم  خدا کنه بابایی کاراشو درست کنه که بریم تعطیلات مسافرت

دوستت دارم ملوسکم

وای چقدر همه بش آرشا من به پستونک می گه بش عمرم عاشق بش هست از خواب که پا می شه دنبالشه و تا پیداش نکنه آروم نداره

دوست دارم

   

گفتـگوهای کـودکـانه با خـدا


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


خدای عزیز!
به جای اینکه بگذاری مردم بمیرند و مجبور باشی آدمای جدید بیافرینی، چرا کسانی را که هستند، حفظ نمی‌کنی؟

خدای عزیز!
شاید هابیل و قابیل اگر هر کدام یک اتاق جداگانه داشتند همدیگر را نمی‌کشتند، در مورد من و برادرم که مؤثر بوده.

خدای عزیز!
اگر یکشنبه، مرا توی کلیسا تماشا کنی، کفش‌های جدیدم رو بهت نشون میدم.

خدای عزیز!
شرط می‌بندم خیلی برایت سخت است که همه آدم‌های روی زمین رو دوست داشته باشی. فقط چهار نفر عضو خانواده من هستند ولی من هرگز نمی‌توانم همچین کاری کنم.

خدای عزیز!
در مدرسه به ما گفته‌اند که تو چکار می‌کنی، اگر تو بری تعطیلات، چه کسی کارهایت را انجام می‌دهد؟


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


خدای عزیز!
آیا تو واقعاً نامرئی هستی یا این فقط یک کلک است؟

خدای عزیز!
این حقیقت داره اگر بابام از همان حرف‌های زشتی را که توی بازی بولینگ می‌زند، تو خانه هم استفاده کند، به بهشت نمی‌رود؟

خدای عزیز!
آیا تو واقعاً می‌خواستی زرافه اینطوری باشه یا اینکه این یک اتفاق بود؟

خدای عزیز!
چه کسی دور کشورها خط می‌کشد؟

خدای عزیز!
من به عروسی رفتم و آن‌ها توی کلیسا همدیگر را بوسیدند. این از نظر تو اشکالی نداره؟

خدای عزیز!
آیا تو واقعاً منظورت این بوده که "نسبت به دیگران همانطور رفتار کن که آنها نسبت به تو رفتار می‌کنند؟" اگر این طور باشد، من باید حساب برادرم را برسم.


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


خدای عزیز!
بخاطر برادر کوچولویم از تو متشکرم، اما چیزی که من به خاطرش دعا کرده بودم، یک توله سگ بود.

خدای عزیز!
وقتی تمام تعطیلات باران بارید، پدرم خیلی عصبانی شد. او چیزهایی درباره‌ات گفت که از آدم‌ها انتظار نمی‌رود بگویند. به هر حال، امیدوارم به او صدمه‌ای نزنی.

خدای عزیز!
لطفاً برام یه اسب کوچولو بفرست. من قبلاً هیچ چیز از تو نخواسته بودم. می‌توانی درباره‌اش پرس و جو کنی.

خدای عزیز!
من می‌خواهم وقتی بزرگ شدم، درست مثل بابام باشم. اما نه با اینهمه مو در تمام بدنش.


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.net


خدای عزیز!
برادر من یک موش صحرایی است. تو باید به اون دم هم می‌دادی‌ها! ها!

خدای عزیز!
فکر می‌کنم منگنه یکی از بهترین اختراعاتت باشد.

خدای عزیز!
من همیشه در فکر تو هستم حتی وقتی که دعا نمی‌کنم.

خدای عزیز!
از همۀ کسانی که برای تو کار می‌کنند، من نوح و داود را بیشتر دوست دارم.

خدای عزیز!
من دوست دارم شبیه آن مردی که در انجیل بود، 900 سال زندگی کنم.

خدای عزیز!
فکر نمی‌کنم هیچ کس می‌توانست خدایی بهتر از تو باشد. می‌خوام اینو بدونی که این حرفو بخاطر اینکه الان تو خدایی، نمی‌زنم.


گروه اینترنتی پرشیـن استار | www.Persian-Star.org


خدای عزیز!
ما خوانده‌ایم که توماس ادیسون نور را اختراع کرد. اما توی کلاس‌های دینی یکشنبه‌ها به ما گفتند تو این کار رو کردی. بنابراین شرط می‌بندم او فکر تو را دزدیده.

خدای عزیز!
آدم‌های بد به نوح خندیدند و گفتند: "تو احمقی چون روی زمین خشک کشتی می‌سازی" اما اون زرنگ بود. چون تو رو فراموش نکرد. من هم اگر جای اون بودم همین کارو می‌کردم.

خدای عزیز!
لازم نیست نگران من باشی. من همیشه دو طرف خیابان را نگاه می‌کنم.

خدای عزیز!
هیچ فکر نمی‌کردم نارنجی و بنفش به هم بیان. تا وقتی که غروب خورشیدی رو که روز سه‌شنبه ساخته بودی، دیدم، معرکه بود.

   

آخرین عناوین وبلاگ (15 مطلب آخر)